معرفی وبلاگ
-وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد. -هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن. دکتر شریعتی
صفحه ها
دسته
پیوندها
Mahdi_witsful

لینک های مورد علاقه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 130746
تعداد نوشته ها : 215
تعداد نظرات : 279
Rss
طراح قالب
GraphistThem226

نور رخسار تو را نیمه شبی چون دیدم

 

تـا سحـر روی تو شد قبـله گه امیـدم

 

روشنای رخت ای پردگی ، پرده نشین

 

فارغم کرد زهر چه به جهان می دیدم

 

بارها  نقش خیال تو به دل حـک کردم

 

سـالها غنچه احساس به یادت چیدم

 

تا بشویم رهت ای نو گل ریحانه ، ببین

 

شـبنم ســرخ زچشــمان تـــرم باریـدم

 

خار ماندن به برت ، به زگل بی تو شدن

 

 من همین نکتـه زسـیر چمنت فهمیدم

 

به امیدی که  به گل بوسه ز رویت برسم

 

هر گلی دیده ام از جانب تو ،‏بوسیدم

 

بس کـن این ناز، مـرا کشـت تمـنا و فراق

 

گل نـرگس مکن این بار دگـر، نومیـدم

 

 


دسته ها : شعر - مهدویت
دوشنبه 1388/11/12 23:43
X